کارنکارن، تا این لحظه: 19 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره

پلنگ کوچولوی ارفعکوه

آخر هفته ای که گذشت

این تعطیلات چند روزه تهرانی ها به خاطر اجلاس سران ، بهانه خوبی شد برای با هم بودن  . دوباره عمه سحر اومد ساری و همه بچه ها و نوه های آقاجون دور هم جمع شدیم . دوباره شیطنت وروجک ها شروع  شد . کارن و سورنا که همش پی بازی بودند ، بازیهای کامپیوتری ، فوتبال ، کارت بازی ، دوچرخه سواری و .... آخر هفته هم به اتفاق عمه سحر و عمه زهرا رفتیم به جنگل کنتا . جنگلی که یک رودخونه داشت پر از  ماهی های کوچیک و قورباغه  .  این وروجک ها ( کارن . سورنا . شهراد ) هم کلی آب بازی کردن ... چند یادگاری از شیطنت بچه ها این موجودی که لای انگشتان سورنا ج...
20 شهريور 1391

کارن و تعطیلات فطر

کارن و تعطیلات عید فطر چند روز مونده بود به عید فطر رفتیم به خونه ییلاقی آقاجون اینا  آخه اینجا هوا خیلی گرم بود ... ولی اونجا حسابی خنک بود .... ولی مهمتر از خنکی هوا دور هم جمع بودن بچه ها و نوه ها بود که حسابی خوش گذشت ... وروجک ها هم که مثل همیشه آتیش سوزوندند .... کارن و سورنا ( پسر عمه ) صبح می رفتندبیرون ... دوباره ظهر می اومدند   ناهار خورده نخورده می زدند بیرون تا شب ....... خلاصه اینکه این چند  روز حسابی کم پیدا بودند .... امیدوار م همه تعطیلات خوبی رو گذرونده باشند .   کارن مشغول آب دادن به گل و سبزی های باغچه خونه ییلاقی آقاجون اینا دقت کردی...
12 شهريور 1391

سلاممممممممم به همگی

سلام به همه دوستای خوب و دوست داشتنیمون     که تو این مدت تنهامون نذاشتند و بهمون سر زند .      دوستون داریم دوست جونی هامون .     بازم حمله ور شدند  . . .   این ویروسهای کامپیوتری  . . .  سرعتم که شده بود مثل حلزون       خوشبختانه مشکل  حل شد و از امروز دوباره در خدمت دوستای عزیزمون هستیم .     دلمون خیلی تنگ شده قول میدیم به همهتون سر بزنیم اگه این سرعت حلزونی اجازه بده .                        &...
25 مرداد 1391

کارن و امتحان فاینال زبان

کارن  و گذراندن ترم سوم زبان چند روز قبل ....     کارن ، مامانی بیا امتحان زبان داری یه کم باهم تمرین کنیم ...     مامانی بلدم خوب .... بذار یکم بازی کنم . ..   کارن امتحان داری .... بیا زبان کار کنیم .....       مامانی یکم دیگه .... ببین چقد ورزشکار شدم     دیگه بسته مامانی ....     خوب همین طوری بپرس جواب میدم ....     باشه نشین حالا بگو جوراب چی میشه به انگلیسی ....     مامانی تو هم میگردی هر کدوم سخته می پرسی  ....     پسرم ،عزیز دلم ، جوراب  میشه ساکس ع...
25 مرداد 1391

کارن و روزه داری

  معنی جمله زیر در ماه رمضان کامل معنا میشود ساحل دلت را به خدا بسپار ، خودش قشنگ ترین قایق را برایت می فرستد  . . . ماه بخشش گناهان بر شما مبارک       کــا رن  و روزه د ا ری شب هنگام خواب ....     کارن : مامانی سحری حتماً منو بیدار کنی ....... یادت نره باز مثل شب قبل مامانی؟؟ مامان : مامان قربون شکل ماهت بیدار نمی شی بابایی هم میگه بذار بخوابه حالا که   اینقدصداش میکنی بیدار نمیشه .   کارن : کی گفت بیدار نمی شم  ... من با یه صدا می پرم ...مامانی اصلا صدام نمیکنی!!!   مامان : ...
25 مرداد 1391

جشن وبزن وبرقص

عمو جون نیما ومنیژه جون پیوندتان مبارک با آرزوی خوشبختی برای شما دو عزیز آخر هفته قبل درگیر مراسم  نامزدی عمو جون نیما بودیم . ته تغاری آقا جونم . خیلی خوشحال بودم از اینکه دوباره مراسمی شده و همه خونه آقا جونم سرشون جمع میشه . آخه دو سه ماهی می شد که سورنا ( پسر عمه عزیزم ) و دادش موچولوشو ( اهورا جون ) که تازه به دنیا اومده بود و ندیده بودم  .  بالاخره اومدن و دیدار ها تازه شد . اهورا نی نی کوچولو شون و هم دیدیم یه نی نی ناز و ملوس و تو دل برو ...ایشالا تا باشه از این جشن ها و شادی ها و دور هم بودن ها ...... از چند روز مونده به عقد من و زهرا جون ( مامان شهراد ) مشغول جمع آوری و...
26 تير 1391

لحظه ای توقف در شمال زیبا

میخوام ببرمتون به یه جای خوش آب و هوا ..... یه جای ییلاقی با بلندترین کوه به نام ارفعکوه اگه به کارن و باباییش بود همه لحظه هاتشون و اونجا سپری میکردند . البته ناگفته نمونه خودمم یه جورایی عاشق اون ییلاقم  . واسه همینم باباییش اسم وبلاگ پسرمونو گذاشت  پلنگ کوچولوی ارفعکوه . آخه از بچگی ،بچه پلنگ باباییش بود و  ارفعکوه هم عشق بابایی . اکثر تعطیلات تابستون وقتی از گرمای شدید کلافه می شیم میریم تو خونه ییلاقی که آقاجون اینا ( بابای محمد ) اونجا دارند . آب و هواش عالیه گاهی اوقات بخاری روشن میکنیم اونم تو  گرمای تابستون . واقعا که طبیعت و هوای خوبش معرکه ست . چند روز قبل هم به اتفاق...
22 تير 1391

آبی پرتلاطم

همیشه وقتی که تابستون می اد کارنم بعد بستنی اگه گفتین چی بهش میچسبه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه کم فکر کنین دوستای خوبم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فکر کردین ؟؟؟؟؟؟؟ حدس زدین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا بذارین من واستون بگم همیشه تو اوج گرمای تابستون  بعد بازیگوشی و شیطنت  تنها جایی که به کارنم میچسبه آب بازی .....  وقتی هم که کلید میکنه یکدم میگه بریم بریم ......  اونم نه تو حمام ....... نه تو حیاط ..... چی میشه گفت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یکی یدونه مامان و باباست دیگه ...    منم  میگم بزن بریم به سرعت برق باد . آخه راستشو بگم خودمم عاشق اون ابی پر تلاطمم . ....
22 تير 1391

آخر هفته کارنی مامان

آخر هفته که می آد همیشه به مامانی میگی بریم بیرون . واسه همین با خالجون اینا رفتیم  جنگل زارع . آخه  مادر جون چند وقت می گفت : باغچه خونمون گل نداره ... رفتیم واسه باغچه گل آوردیم هم پسر گلم کلی بازی کرد . کارن ............ جمع آوری گل ............ جنگل زارع ساری خسته شدی مامانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کارن مشغول بازی کردن   بعد جنگل رفتیم  به دشت و دمن ... یه جای سبز و زیبا .... کارن پر شور و نشاط   غروب  زیبای آفتاب در شالیزارهای شمال مامان قربون دستای کوچولوت بره...
10 تير 1391